تبليغاتX
آرمان سرخ

در تاريخ جوامع‏ی طبقاتی رويدادهای مهم و دگرگونه‏سازی بوقوع پيوسته است كه هر يك از آنان بنوبه‏ی خود از مقام و جايگاهِ ويژه‏ای برخوردار می‏باشند. رويدادهائی كه باعث گرديده است چرخهی زمانه را به سمت جامعه‏ی انسانی و عاری از ظلم و تعدی به گردش آورد. يكی از آن وقايع و رويدادهای مهم تاريخی، انقلاب عظيمی بود كه در اكتبر 1917 در روسيه رخ داد؛ انقلابی كه جهان را به دو قطب كاملاً متضاد از هم تقسيم نمود؛ انقلابی كه به آن ختم گرديد تا كارگران و زحمت‏كشان برهبری حزب پر اقتدار‏شان قدرت را در دست گيرند و دنيای دلخواه‏ و انسانی را بدور از استثمار و اجحاف سرمايه‏داران و ظالمان حاكم برقرار نمايند. حادثه‏ی تاريخی كم‏نظير و دوران‏سازی كه تجلی خود را در شعارهای "زنده باد كمونيزم"، "زنده باد انقلاب"، "مرگ بر سرمايه" و مدافعين جوامع‏ی ناعادلانه و طبقاتی بنمايش گذاشت.

 

اكتبر پايان سلطه‏ی شوم سرمايه بر حياتِ محرومان و همه‏ی استثمار شوندگان در گوشه‏ای از جهان پهناور بود. بی‏گمان اهميت انقلاب كبير اكتبر و نتايج حاصله از آن در تاريخ مبارزات كارگران و زحمت‏كشان سرتاسر دنيا غير قابل انكار می‏باشد. دنيا در اين ماه شاهد به اهتزاز در آمدن پرچم و ايدئولوژی كمونيست‏ها، عليه‏ی ايدئولوژی سرمايه‏داران استثمارگر بود. طبيعتاً بروز چنين رخدادِ دوران‏سازی با مزاج و تمايلات سياسی مخالفين منافع‏ی كارگران و محرومان جهان، هم‏سوئی نداشت و آنانرا به تقلا انداخت تا بهر طريق ممكنه و در كوتاه‏ترين مدت، بار ديگر هم‏نوعان خويش را در اين سرزمين رها شده از قيود اسارت‏بار سرمايه‏داران، بر سر كار گمارند. بر اين اساس سرمايه‏داران و شكست‏خوردگان دست در دست هم، فعاليت‏های ضد انقلابی خود را صد چندان نمودند تا انقلاب اكتبر را از درون خاموش نمايند؛ امّا حزب بلشويك برهبری لنين قادر گرديد، با درايت و هوشياری تمام، سكان و گردونه‏ی مبارزات كارگران و زحمت‏كشان را با اتخاذ سياست‏ها و تاكتيك‏های اصولی منطبق با واقعيات به پيش ببرد و مُهری كوبنده‏، بر حقانيت ايدئولوژی پرولتاريا در برابر تفكرات و سياست‏های چپاول‏گرايانه‏ی سرمايه‏داران بكوبد.

 

انقلاب، در اكتبر 1917 به پيروزی نائل آمد و توانست تأثيرات بس عظيمی بر ديگر كشورها بر جای بگذارد و آويزه و آموزش دگر روشنفكران و كمونيست‏های سرتاسر جهان گردد. اگر چه انقلاب اكتبر در كشور واحدی به سر انجام رسيد و كارگران و زحمت‏كشان روسيه را از شر سرمايه‏داران مفت‏خوار نجات داد؛ امّا متعلق به همه‏ی كارگران و محرومان جهان بود. چرا كه اكتبر در پراتيك ثابت نموده است‏كه طبقه‏ی كارگر سراسر جهان از دشمن مشترك و از پتانسيل و انرژی بيكرانی برخوردار می‏باشند كه چنانچه از سياست صحيح‏ای پيروی نمايند و در زير چتر سازمانِ پرولتری قرار گيرند، دنيا را با دستان توان‏مندش به لرزه در خواهند آورد و تاج و تخت سرمايه‏داران را در انقلابی قهرآميز در هم خواهند ريخت.

 

بطور قطع امروزه می‏توان به‏مناسبتِ انقلاب كبير اكتبر دستآوردهای گرانبها و علل ناپايداری دراز مدت آنرا در مقابل جهان سرمايه‏داری و از زاويای گوناگون مورد بررسی و بازنگری قرار داد؛ می‏توان پيرامون تأثيرات و اهميت آن بر جنبش‏های رهائی‏بخش و ديگر انقلابات جهان به بحث نشست و بمنظور درس‏آموزی لازمه و كافی، از تجارب آن سود جست؛ امّا آنچه جدا از تمامی كمی و كاستی‏های آن، می‏توان در نودو دومين سالگرد انقلاب كبير اكتبر با بر جستگی و بدون كمترين تعللی فرياد بر آورد، آن است‏كه طبقه‏ی كارگر و زحمت‏كشان بدون مسلح به ايدئولوژی پرولتری و سازمان رزمنده و قوی‏ای كه قادر گردند حقوق به يغما برده شده‏ی‏شانرا از سرمايه‏داران باز ستانند، نا ممكن می‏باشد. انقلاب اكتبر به سهم خود نشان داد كه بدون حزب بلشويك و رهبری داهيانه‏ی لنين، جامعه مسير تغيير و باز گرداندن زندگی تلف شده‏ی كارگران و زحمت‏كشان نبود و هم‏چنان توسط سرمايه‏داران و مشاطه‏گران بورژوازی مسير انحراف و بردگی هر چه بيشتر را طی می‏نمود. بی‏دليل نبود كه لنين پس از ورود به روسيه در آپريل 1917 و در زمانی‏كه كرنسكی در فوريه همان سال بر مسند قدرت تكيه زد، در اوّلين اقدام سياست حزب را نسبت به دولت موقت كرنسكی به باد انتقاد گرفت و آنرا "نوكر بورژوازی" قلمداد نمود و با پايه‏گذاری مشی تازه و نوين، جهتِ سياست حزب را عليه‏ی دولت كرنسكی و به نفع كارگران و زحمت‏كشان تغيير داد.

 

لنين در آن‏زمان و در عرصه‏های متفاوت تلاش بسيار زيادی نمود تا مسير جنبش‏های اعتراضی را به سمت ضربه نهائیِ عليه‏ی دولت موقت كرنسكی سازمان دهد. مبارزه‏ی بی‏وفقه و پي‏گير با منحرفين و مدافعين بی‏و‏چون و چرای نظام سرمايه‏داری و اتخاذ سياست‏ها و تاكتيك‏های صحيح در شرايط بغرنج جامعه، تشريح و توضيح شبانه روزی ماهيت شوراهای تحت تسلط بورژوازی و ضرورت قهر سازمانيافته بمنظور كسب قدرت سياسی، همه و همه باعث گرديد تا حزب بلشويك، رهبری و هدايت دو شورای با نفوذ پتروگراد و مسكو را بدست گيرد و به موازات آن‏ها يكی پس از ديگری سياست‏ها و توطئه‏های دولت موقت را كه در صدد هژمونی كامل سرمايه‏داران در سرتاسر روسيه بود را ناكام گذارد.

به واقع جامعه‏ی روسيه در آن‏زمان در التهاب و تشنج بسر می‏برد و يأس، نا اميدی و تسليم‏طلبی نمود‏های خود را در عرصه‏های متفاوت بنمايش می‏گذاشت و مدعيان به اصطلاح منافع‏ی كارگران و زحمت‏كشان، فرمان عقب‏نشينی، مدارايی و سازش با دولت موقت را صادر می‏نمودند. در چنين دوران بلبشو و در هم ريخته‏ای بود كه  لنين و حزب بلشويك با ارزيابی صحيح و واقعی از اوضاع ناهنجار جامعه، سياست تعرض و سازماندهی انقلاب قهرآميز را در دستور كار خود قرار دادند و بدين طريق توانستند، نيروهای بی‏شماری را حول سياست‏های حزب گرد آورند.

حقيقتاً كه حزب بلشويك برهبری لنين در آن‏زمان و به اعتبار كار بست سياست‏ها و متدهای سازنده و كارساز قادر گرديد، اعتماد خيل عظيمی از نيروهای بالنده‏ی انقلاب و روشنفكران را بخود جلب نمايد و نهايتاً در نبردی قهرآميز، كارگران و زحمت‏كشان را پيروزمندانه از گره‏گاه‏های تاريخی سربلند و سرافراز بيرون بدر آورد كه به جرأت می‏توان تاكيد ورزيد كه بعد از گذشت 9 دهه از عمر آن، نه تنها تأثيرات و اهميت آن انقلابِ بی‏نظير از قلم و ذهن‏ها نيآفتاده است بلكه هر روزه در ميان آزاديخواهان و رهروان راه رهائی پر اعتبارتر می‏گردد. بی‏دليل نيست كه هر ساله كمونيست‏های سراسر جهان پا به پای كارگران و زحمت‏كشان، اين ماه بزرگ تاريخی و فرخنده را گرامی می‏دارند و بر حقانيت آن پای می‏فشارند.

 

متأسفانه و علی‏رغم وقوع چنين رويداد تاريخی بی‏نظير در سال 1917، در دنيای امروزی و با بازگشت جهان دو قطبی به دنيای واحد، ما هم‏چنان، شاهد ايده‏های بغايت انحرافی و گمراه كننده‏ای در صفوف نيروهای كمونيست می‏باشيم كه علل ناپايداری دراز مدت انقلاب كبير اكتبر را، به ايده‏های دگرگونه‏ساز لنين از ايدئولوژی ماركسيستی مرتبط می‏دانند؛ بدون آن‏كه بر اين موضوع واقف گردند كه انقلاب اكتبر بدون سياست‏ها و تاكتيك‏های نوين و صحيحِ حزب بلشويك  و لنين، به ثمر نمی‏نشست و قادر به دو شقه نمودن جهان واحد و برافراشتن پرچم كمونيزم در برابر قدرت  انسجام يافته‏ی سرمايه‏داران جهانی نبود.

به هر حال جدا از انتقادات بی‏مايه و تخريبی كمونيست‏های به اصطلاح مدافع‏ی كارگران و زحمت‏كشان نسبت به سياست‏های حزب بلشويك و لنين، آنچه را كه در نودمين سالگرد انقلاب اكتبر می‏‏توان، بدون كمترين تعللی بر آن اشاره نمود، اين است كه تا مادامی‏كه كمونيست‏ها و روشنفكران انقلابی، فعاليت‏های خود را، حول يك سازمان رزمنده، منسجم و عمل‏گرا سازمان ندهند، جنبش‏های كارگری – توده‏ای هم‏چنان در چنبره‏ی ندانم‏كاری‏ها و در دستان عناصر، نهادها و دارودسته‏های رنگارنگ مسلح سرمايه‏داران به انحراف كشانده خواهند شد و هزينه‏های بس مخرب و ناگواری را متحمل خواهند گرديد.

با اين اوصاف بار ديگر جای دارد تا ضمن بزرگ‏داشت جان‏باختگان اين رويداد مهم تاريخی بر اين نكته تاكيد شود كه هيچ انقلابی بدون تئوری انقلابی و سازمان مستحكم كمونيستی به ثمر نخواهد نشست و قادر به قطع سلطه‏ی شوم سرمايه‏داران از حيات و هستی كارگران و توده‏های ستم‏ديده  نخواهد گرديد. بنابراين با آگاهی و شناخت به چنين واقعيات روشن و مملوسی بر همه‏ی انسان‏های آزاديخواه و كمونيست‏هاست تا در جهت يگانگی و پايه‏ريزی سازمان دخالت‏گرا و تأثيرگذار در سطوح جامعه تلاش ورزند و تمامی توش و توان خود را در اين راستا بكار بندند. بی‏ترديد جنبش‏های اعتراضی كارگری – توده‏ای ايران هم به مانند همه‏ی جنبش‏ها و ديگر انقلابات رهائی‏بخش، در بستر و چنين مسيری بالندگی و شكوفائی خود را باز خواهد يافت و قادر به پاسخگوئی عملی هزاران مصائب و مشكلات دست‏ساز سرمايه‏داران جهان‏خوار و همه‏ی دست‏نشاندگان‏شان خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت توسط ا.امیرقلی |

یونیفرمت را بپوش پلیس
خجالت نکش
تو در ایران هستی
آدمفروشی و شکنجه و اعدام
_ اگر قربانی من نباشم
مگر اتفاق مهمی است؟
دنیا سوار بر مرکب جهالت هنوز چهار نعل می تازد
باور نمی کنی؟
پینوشه مرد
و کسانی بودند که برایش گریه کردند
_ به خاطر نجات آنها از شر کمونیزم _
به دستهای قطع شده ی ویکتور خارا قسم می خورم
برایش گریه کردند
تو که پینوشه نیستی
فقط مزدوری
پس خجالت نکش پلیس
یونیفرمت را بپوش

کسی به 209 فکر نمی کند
کسی به 305 فکر نمی کند
اینجا دغدغه ی اصلی مردم این است
که قهرمان سریالهای کره ای زن گمشده اش را پیدا می کند یا نه
پس نگران نباش پلیس
یونیفرمت را بپوش و خجالت نکش

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت توسط ا.امیرقلی |

غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدی‌نژاد است... ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک برلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).

آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟

نوشته اسلاوی ژیژک

هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک می‌شود، مراحل اضمحلالش قاعدتاًً در دو مرحله اتفاق می‌افتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرار آمیز به وقوع می‌پیوندد: به یکباره مردم در می‌یابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمی‌ترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست می‌دهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر می‌شود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی می‌رسد، اما به راه رفتنش ادامه می‌دهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده می‌گیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز می‌شود که به پایین نگاه می‌کند و ژرفای دره را می‌بیند. رژیمی که اقتدارش را از دست می‌دهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد...

در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان می‌دهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکننده‌ای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را می‌دانستند و اگرچه درگیری‌های خیابانی هفته‌های متمادی ادامه داشت، همه به نوعی می‌دانستند که بازی دیگر تمام شده است. آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟

روایت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج "حرکت اصلاح‌گرایانه" هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای "نارنجی" در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است. این تعبیراز سوی شکاکانی خنثی می‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است ، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان می‌آیند. به طور خلاصه می‌گویند: بیایید توهم‌ها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدی‌نژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قیافه ظاهری‌اش از احمدی‌نژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هسته‌ای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر درسالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است.

دست آخر، غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است ، یا اقلا به ما این‌گونه می گویند، که زیر تصویرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است - کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییس‌جمهورمشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان ازمیزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط می‌توان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه،‌ این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش می‌گذارد، و قیم مآبانه می‌پندارد که برای ایرانیان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیده‌اند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند.

این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرایان لیبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزی‌اش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند.

رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کرده‌اند، فریاد‌های الله اکبری که از پشت‌بامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز می‌شود، به وضوح نشان می‌دهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی می‌دانند، ‌بازگشت به ریشه‌های آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامه‌ها نمی‌شود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاری‌شان، شیوه‌های فی‌البداهه‌ برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبون‌شده انقلاب خمینی سروکار داریم.

چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک یرلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).

ثانیاً، باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدی‌نژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه می‌دهد که به همه گروهها قول مساعدت می‌دهد. موسوی کاملا با او متفاوت است:‌ نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک "آرمانشهر" بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمی‌توان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود. اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش می‌شد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک "گشایش" موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد می‌ساخت، لحظه‌ای که در آن "هر چیز ممکن به نظر می‌رسید". آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق به‌دست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی،‌ باید گفت حرکت اعتراضی این روزها "بازگشت سرکوب‌شد‌گان" انقلاب خمینی است.

و دست آخر، این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک "اسلام خوب" لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همین‌جا در مقابل چشمانمان می‌توانیم ببینم.

آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد. اگر واقع‌بینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدی‌نژاد خودمان نشسته‌ایم. ایتالیایی‌ها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت توسط ا.امیرقلی |

سلام، سلام خدمت جامعه فوتبال، مردم عزيز و همه آنهايي که مجتبي محرمي را به نوعي مي مجتبی محرمی شناسند. سلام به همه آنهايي که دست به دست هم دادند تا پسر بازيگوش خيابان استخر سر از شاهين، پرسپوليس، تيم ملي و شايد هم قلب عده اي از مردم ايران درآورد.
خدمت همه مربيان، همبازيان، دوستان و رفقا عرض سلام و ادب دارم و با همان دل ساده اي که بعد از پايان دوران قهرماني چوب روزگار را خورد، وظيفه خود مي دانم از همه عزيزاني که طي مدت بستري بودنم، با حضور در بيمارستان پارسيان به نحوي جوياي احوال اين حقير بودند، صميمانه تشکر کنم.
براي من نامه و بيانيه نوشتن کار آساني نيست. به همين خاطر نمي دانم چگونه بايد حرف دلم را روي کاغذ بياورم و از همه آنهايي که نگران حال تب دار من بودند، تشکر کنم. راستش وقتي جمعه شب از بيمارستان مرخص شدم، به اتفاق چند نفر از دوستان و همبازيانم به مشهد مقدس رفتم و يک دل سير در حرم مولايم امام رضا(ع) گريستم. به خاطر بازگشتن به زندگي و نعمت هايي که خداوند به من داده تا محتاج کسي نباشم از خداي خودم سپاسگزاري کردم. خدا را شکر کردم که در درياي محبت دوستان با معرفت و مردم عزيز و دوست داشتني غرق شدم. براي من بستري شدن چند روزه در بيمارستان يک نعمت بزرگ بود. نعمت از اين بابت که علاوه بر بهبودي کامل، با بذل توجه جامعه فوتبال و به ويژه مردم عزيز مواجه شدم تا باور کنم که برخلاف حرف قديمي ها؛ فقط پهلوان زنده را عشق نيست.
حقيقتش را بخواهيد يکي از همبازيان قديمي که به اتفاق او به مشهد رفته بودم، بعد از اينکه از حرم آمديم بيرون، رو به من گفت: مجتبي، چند خط براي مردم بنويس و حرف دلت را بزن. اين طوري شايد کمتر با خودت کلنجار بروي.
ديدم پيشنهاد خوبي است. حالا من قلم و کاغذ دستم گرفته ام و مي خواهم اگر توانستم دو موضوع را آن طور که در دلم مي گذرد، با شما در ميان بگذارم.
1- وظيفه خودم مي دانم خالصانه و صميمانه از آقايان دکتر اسدي مديرعامل محترم بيمارستان پارسيان، دکتر صفا آرا، دکتر حمديه و پرسنل با محبت بخش 6 بيمارستان پارسيان تشکر کنم. از همبازيان و مربيان قديمي، از مسوولان ورزش و رؤساي فوتبال کشور که طي اين مدت قدم رنجه کرده و به عيادتم آمدند، سپاسگزاري مي کنم و دست مردمي که چه در دوران قهرماني و چه پس از آن فراموشم نکردند را مي بوسم و به عشق آنهايي که هنوز مجتبي را از ياد نبرده اند، با اراده اي قوي تر از گذشته بر مي گردم تا حقم را از اين فوتبال بگيرم و اگر توانستم ثابت کنم که مي توان همه چيز را دوباره از نو ساخت.
همچنين وظيفه خود مي دانم صميمانه از محبت هاي دوستان خبرنگار و اهالي رسانه ها تشکر ويژه اي داشته باشم.
2- گذشته هاي من هر چه بوده، گذشته. دوران نوجواني و خاطرات غبار گرفته محله استخر و راه پيما، سر و کله زدن با توپ در زمين هاي خاکي، سري تو سرها در آوردن و بازي کردن ر نيروي زميني، راه آهن، شاهين، پرسپوليس و تيم هاي ملي و اتفاقات پس از آن، همگي خواب و رؤيايي بود که هر چه بود گذشت؛ چه تلخ و گزنده، چه بياد ماندني و رؤيايي. و حالا من به فردا فکر مي کنم. بله! دوران قهرماني مثل برق و باد گذشت. يک روز قهرمان آسيا شديم و در عرش سير مي کرديم و يک روز هم در اوج جواني خون به مغزمان نمي رسيد و متاسفانه مي شديم ياغي، جنجالي و پرحاشيه.
بعد از دوران قهرماني اما داستان من مجتبي محرمي حکايت مثنوي هفتاد من کاغذ است. خودم بهتر مي دانم چه بر من گذشت و ديگران نيز با قهرمان شکست خورده چه کردند. اتفاقا اينکه عده اي با يک قهرمان شکست خورد چه رفتاري داشتند را هرگز از ياد نمي برم و فقط مي توانم در يک کلام بگويم؛ با معرفت ها، اين رسمش نبود!
حالا اما بستري شدنم در بيمارستان و محبتي که بار ديگر از سوي مردم با گوشت و پوست و استخوانم لمس کردم، بهانه اي شده براي اينکه دوباره برگردم به حال و هواي فوتبال و اين بار براي دوباره بلند شدن بدون تعارف علاوه بر لطف خداوند به همراهي همه اهالي فوتبال و رسانه ها نيازمند هستم.
مي خواهم همه چيز را دوباره از نو بسازم و از زنده ياد پرويز خان دهداري ياد گرفته ام که براي مربي بودن بايد خيلي چيزها را رعايت کرد.
خلاصه کنم حرف بسيار است و درد دل هاي من تمام نشدني. با حرف زدن و نامه نوشتن نيز نمي تواني حق ات را از اين فوتبال لجن گرفته و اين روزگار بي رحم بگيري. به اميد آن روز که بتوانم مثل دوران بازيگري، در دنياي مربيگري نيز حرفي براي گفتن داشته باشم. بدرود
پ.ن : مجتبی محرمی برای قدیمی های پرسپولیس سنبل تعصب ، غیرت و مردونگی است . مجتبی محرمی و پیراهنش شماره هشتش هنوز برای هم سن و سال های من مقدس است .
شاید برای همین است که هنوز توی استادیوم می خونیم :
قسم به اسم پرسپولیس که قهرمانه پرسپولیس
قسم به شوت مجتبی قسم به فرشاد پا طلا
........
مجتبی هر کجا باشی هنوز پیراهن شماره هشت برای ما مقدس است
محرمی کجایی ................ ؟
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت توسط ا.امیرقلی |

اگرچه تنها 5ماه از نمایش انتخاباتی حاکمیت، خیزش توده ای مردم و سرکوب وحشیانه پس از آن می گذرد، اما به نظر می رسد در این برهه از تاریخ کشور گونه ای فشردگی زمانی روی داده است و این این بدان معناست که تراکم و انباشت پدیده های موثر و کنش های مبارزاتی صورت گرفته در یک توالی و ارتباط پیچیده، در این بازه زمانی کوتاه مدت اما تعیین کننده، توانسته افق و چشم انداز خواسته ها و مطالبات مردم را با آهنگی پرشتاب دگرگون کرده ، و در نتیجه مسیر و شیوه های مبارزاتی مردم را متناسب با اهداف و خواست جنبش به طور کامل تغییر دهد. در حالی که جنبش در اولین روزهای تولد خود بر محور اعتراض به تقلب گسترده انتخاباتی شکل گرفته بود و ازاین رو مهمترین شعارهای مطرح شده در اجتماعات روزهای نخست به شعارهایی مبتنی بر ابطال انتخابات، بازپس گیری رای و امثالهم خلاصه می شد ؛ و به تبع آن نحوه برگزاری اعتراضات هم به صورت تظاهرات گسترده سکوت نمود یافته و تاکید اغراق آمیزی بر مسالمت آمیز بودن اعتراضات از سوی اصلاح طلبان تبلیغ می شد. اما سیر حوادث، به ویژه خشونت و سبعیت اعمال شده از سوی حاکمیت که منجر به خاک و خون کشیده شدن شمار زیادی از معترضین شد، همچنین ناتوانی و ناکامی اصلاح طلبان در به دست گرفتن سکان رهبری اعتراضات، چشم انداز دیگری را در برابر حرکت اعتراضی مردم به عنوان آلترناتیو وضع موجود قرار داد. البته این که در این برهه این چشم انداز و نگرش براندازانه به کل حاکمیت جمهوری اسلامی محور اعتراضات مردم از 30 خرداد به بعد قرار گرفته است بدین معنا نیست که تا پیش از آن خواست و ضرورت چنین تحولی در جامعه وجود نداشته است؛ بلکه صرفاً تاکیدی است بر این امر که در شرایط فعلی بر خلاف گذشته این خواست نه تنها به عنوان امری ضروری بلکه برای انبوه توده ها ممکن و قابل حصول به نظر می رسد: خون ها ریخته و دارها برپاشده و از این رو شمارش معکوس عمر جمهوری اسلامی نیز به ناگزیر آغاز شده است.
بنابراین می توان 30 خرداد را نقطه عطفی در تاریخ جنبش انقلابی مردم ایران دانست که حافظه تاریخی نسل های مختلف حاضر در این جنبش را به هم پیوند می دهد. چه آنان که در کوران مبارزات انقلابی سالهای دهه 50 و تصفیه های خونین دهه 60 حضور داشته اند و چه نسل جوانی که به ناگزیر فرزند دوره حاکمیت سیاه جمهموری اسلامی بوده اند، در 30 خرداد برای نخستین بار در قالبی توده ای و فراگیر در کنار هم، دوشادوش هم در برابر کلیت نظام جمهوری اسلامی ایستادند. از 30 خرداد بود که شعارها رنگ و بویی دیگر گرفت: از الله اکبرها کاسته و بر مرگ بر دیکتاتورها افزوده شد. به تدریج این تصاویر شهدا و بازداشت شدگان حوادث اخیر بودند که به عنوان قهرمانان واقعی مردم جایگزین تصاویر موسوی و کروبی شدند. از سوی دیگر نوک پیکان شعارها از احمدی نژاد و تیم برگزارکننده انتخابات به سوی محور اصلی شر رژیم یعنی ولایت فقیه تغییر جهت داد. " خامنه ای قاتله، ولایتش باطله" یا "مجتبی بمیری، رهبری را نبینی" اگر چه همچنان شعارهایی رادیکال به معنای فراروی از کلیت نظام نبوده و نیستند اما حاکی از چرخش بنیادین چشم انداز جنبش هستند. هرچند تجربه تظاهراتی به گستردگی راهپیمانی چند میلیونی روز 25 خرداد دیگر تکرار نشد اما تجمعات و اعتراضات پس از 30 خرداد به مراتب موثرتر و تعیین کننده تر از راهپیمایی روزهای نخست خیزش بودند. و این نه تنها به دلیل پخته تر شدن مبارزین در فرایند جنبش و نیز جریحه دار شدن احساسات عمومی مردم پس از کشتارهاو سرکوب خشونت آمیز صورت گرفته از سوی رژیم و در واقع در یک کلام به دلیل رادیکال شدن فرم مبارزات بود بلکه از همه مهمتر به دلیل رادیکالیزه شدن محتوای خواست ها و اهداف این جنبش بود که شیوه های خلاقانه و ابداعی خاص خود را نیز از پی این چرخش با خود به همراه آورد. در حالیکه امثال سازگارا و گنجی و .. بسیاری دیگر به خیال خویش در این توهم بوده و هستند که به فرم و اشکال مبارزه انقلابی مردم ایران شکل می دهند و آن را هدایت می کنند این خواست عمومی و افق رادیکال کنونی جنبش است که اشکال تازه ای از مبارزه را فرا روی حرکت مردم قرار می دهد و این توده های در خیابان هستند که خواسته ها و روش های خود را به موسوی و کروبی و سایر مدعیان داخلی و خارج نشین رهبری جنبش تحمیل می کنند. به یاد داشته باشیم که رهبران انقلاب و شیوه های مبارزه موثر از دل مبارزات عینی مردم به وجود می آیند و تجربه مبارزاتی حوادث اخیر گواهی بر این مدعاست. اعتراضات گسترده و پراکنده در سطح شهر و در محلات مختلف همراه با سر دادن شعارهای رادیکال و حتی گزارشاتی دال بر سازماندهی معترضین در محلات که نیروهای سرکوبگر را دچار استیصال و سردرگمی کرده بود تنها مشتی است نمونه خروار ظرفیت انقلابی جنبش که تا چندین ماه قبل به ذهن خوشبینانه ترین افراد نیز خطور نکرده بود. معتقدیم اگرچه هنوز تمامی ظرفیت های انقلابی حرکت مردم به شکل بالفعل و در شعارهای اعتراضی مطرح نشده و آنچه تاکنون نمود یافته نفی و طرد نظام موجود است و نه تلاش برای استقرار بدیلی برای آن، اما زین پس این جنبش بی هیچ تردید جنبشی براندازانه و انقلابی است و در قالب نسخه های رفرمیستی قابل مهار نخواهد بود.
اما در این میان به یکباره خبر سر دادن شعاری تازه برخی تحلیلگران سیاسی و نیروهای فعال اعم از راست و به اصطلاح چپ را ذوق زده کرد و ایشان چنان عنان از کف دادند که گویی نه تنها مرگ رژیم فرارسیده بلکه آلترناتیو مترقی آن نیز ساخته شده است: "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی"
فارغ از بحث صحت شیوع و اقبال به این شعار درمیان معترضین روزهای اخیر این سوال مطرح می شود که چه گروه هایی و با چه رویکردی سعی در تئوریزه کردن محتوای این شعار و غالب کردن آن به عنوان آلترناتیو رژیم دارند. پر واضح است که تبلیغ این شعار به عنوان شعار راستین جنبش از سوی لیبرال ها و هم صدا شدن آنها با طرفداران ناسیونالیسم شووینیستی با چه انگیزه ای صورت گرفته است. این گرایشات با استفاده از احساسات عرب ستیزی تاریخی که همچنان در میان مردم طرفدارانی دارد و همچنین نگرش های ضد اسلامی افرادی که موهبات 30 سال حکومت اسلامی را با گوشت و پوست خویش حس کرده اند، سعی در القاء این دیدگاه داشته اند که تنها یک جمهوری ایرانی – بخوانید جمهوری شووینستی ایرانی- با اغراق در بعد فرهنگی- هویتی می تواند رهروان راه آزادی و استقلال را از بلای رژیم حاکم رهانده و به سر منزل مقصود رساند.
اما آنچه ضرورت پرداختن به این شعار را برای ما در این مجال مبرم می سازد رویکرد مرتجعانه و حمایتی برخی از افرادی است که داعیه پیروی از خط مشی مترقی و بعضاً سوسیالیستی دارند. از نظر ما وجود چنین گرایشی در درون نیروهای اپوزیسیون ریشه در معضلی تاریخی دارد: فقدان حافظه تاریخی که بیماری مزمن نسل فعلی است. یادآوری خاطرات تاریخی اگر چه دردناک اما ضروری است. برای جلوگیری از تکرار کمدی وار یک تراژدی گریزی از بازخوانی تاریخ و حفظ حوادث تاریخی در ذهن جمعی یک ملت نیست. روزهایی را به یاد آوریم که برای نخستین بار واژه نامانوس جمهوری اسلامی در کوران حوادث انقلاب ظهور کرد. آن زمان که در مقابل نظام سلطنتی به عنوان تنها گزینه ی ممکن و مشروع به توده ها به دلیل غفلت نیروهای مترقی با ناباوری تحمیل شد، بسیاری به این دل خوش کرده بودند که پسوند اسلامیت نشانگر اکثریت مسلمان در ایران است و تنها وجه تمایزی است صوری با سایر نظام های جمهوری و نه در تقابل محتوایی با آنها. اما شناخت و درک واقعی از ماهیت جمهوری اسلامی و معنای اصلی پسوند اسلامی آن چندان به درازا نکشید و همه از موهبات این نظام اسلامی بهره بردند. اگر در اوان طرح این شعار نیروهای مترقی با داشتن پایگاه عظیم مردمی در قبال آن موضع گیری کرده و صرفاً از منظر فرمالیستی به آن نمی گریستند به طور قطع مجاب کردن توده ها برای سردمداران رژیم به برگزیدن تنها آلترناتیو موجود کار آسانی نبود.
اکنون نیز زدودن واژه اسلام از جمهوری اسلامی از بار استثماری و فاشیستی نظام سرمایه داری در ایران نمی کاهد و هرگز نگرشی مترقی و رادیکال را نمایندگی نمی کند. نظام سرمایه داری حاکم در ایران چه با پسوند چه بدون آن نظامی است یکپارچه مبتنی بر استثمار که برای بازتولید مشروعیت خود بنا به مقتضیات زمانه از پسوند و پیشوندی استفاده می کند.
در حال حاضر جمهوری ایرانی نیز در خوش بینانه ترین حالت ظرفی است تهی که آینده سیاسی ایران و مناسبات قدرت و سرمایه مظروف آن را تعیین خواهد کرد و در بدبینانه ترین وضعیت خواست طیف راست افراطی سکولار را نمایندگی می کند. ما معتقدیم ساختن بدیلی سوسیالیستی برای جمهوری اسلامی ایران جز با نفی کلیت یکپارچه آن میسر نیست. با بار کردن ارزشی مضاعف و فرمالیستی بر یک شعار نمی توان پایه های ایدئولوژیک آن را متزلزل ساخت. بهای هم صدا و هم گام شدن با راست ترین نیروهای اپوزیسیون برای چپ بس گزاف خواهد بود. تاوانی که یکبار با پذیرش شعار" استقلال آزادی جمهوری اسلامی" یا دست کم موضع گیری نکردن در قبال آن به سنگین ترین وجه ممکن و به هزینه کل جامعه پرداخته شد. ما همه نیروهای مترقی و انقلابی را به موضع گیری و نفی تبلیغ و ترویج این شعار فرامی خوانیم.

1 : برجسته ترین آنها که اتفاقاً بیشترین بازتاب و مقبولیت در میان مردم را داشتند عبارت بودند از " رای من کجاست؟" و "رای ما را دزدیدند، دارند باهاش پز می دهند" و در رادیکالترین نمود آن " کشته ندادیم که سازش کنیم، صندوق دست خورده شمارش کنیم" و...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت توسط ا.امیرقلی |

.:: Media ::.